اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
319
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
پس هر گاه باب رسيدى ، بگو بياييد بسوى آب گواراى فراوان ، كه على رغم دشمنان به من داده شد [ 1 ] . چون عبد المطلب يقين كرد كه خواب را براستى ديده است ، نزد خانه كعبه نشست و انديشه مىكرد ، آنگاه گاوى را در حزوره سر بريد ، پس رها شد و با شتاب مىرفت تا خود را در جاى زمزم انداخت و آنجا پوست كنده شد ( سرگين انداخت ) و گوشتش بخش گرديد و سرگين و خون بجاى ماند . پس عبد المطلب گفت : الله اكبر . سپس به راه افتاد تا بنگرد و ناگاه خاكريز مورچه هاى فراهم شده اى را روى زمين ديد آنگاه رفت و كلنگى آورد و يگانه پسرش حارث را همراه داشت . پس قريش نزد وى فراهم شدند و به او گفتند : اين چه كارى است ؟ گفت پروردگارم مرا فرموده است چاهى حفر كنم كه حاجيان بسيار را سيراب نمايد . پس به دو گفتند پروردگارت بنادانى امر كرده است ، چرا در مسجد ما چاه مىزنى ! گفت پروردگارم مرا چنين فرموده است . عبد المطلب جز اندكى حفر نكرد كه حلقه چاه آشكار شد پس تكبير گفت ، و قريش فراهم شدند و چون حلقه چاه را ديدند دانستند كه به او راست گفته شده . عبد المطلب را فرزندى جز حارث نبود و چون تنهايى خود را ديد گفت : خداوندا براى تو نذر كردم كه اگر ده پسر به من بخشيدى يكى از آنها را براى تو قربانى كنم . آنگاه حفر زمزم را دنبال كرد تا آنكه شمشيرهايى و سلاحى و آهو بره اى از طلا گوشواره دار با دانه هاى طلا و نقره آراسته يافت . پس چون قريش آن را ديدند گفتند : اى ابو حارث [ . . . ] از بالاى زمين و از
--> [ 1 ] احفر بين الفرث و الدم ، عند مبحث الغراب الأعصم و قرية النمل . فاذا ابصرت الماء فقل هلم الى الماء الرواء اعطيته على رغم الاعداء . در سيره ابن هشام ج 1 ص 155 : عند نقرة الغراب الاعصم . يعنى نزد تخمگاه كلاغ سفيد شكم .